انتقاد تند بابک صحرایی از اردلان سرفراز

پس از اینکه شاعر با سابقه ی ایران یعنی اردلان سرفراز از رضا صادقی،علی لهراسبی و سینا سرلک به دلیل سرقت ادبی شکایت کرد جنجال های زیادی در فضای مجازی و خبرگزاری ها به راه افتاد.اما بعد از همه ی این اتفاقات بابک صحرایی با انتشار پستی از رضا صادقی حمایت کرد و همچنین در این یادداشت انتقاد تندی نسبت به اردلان سرفراز داشت، و با اشاره به اردلان سرفراز گفت:یعنی از دیروز تا امروز به ما دروغ گفته اند؟ آنهمه ترانه، آنهمه فریاد کنار هم بودن، دروغ بود؟

متن منتشر شده توسط بابک صحرایی ترانه سرای نام آشنای ایرانی:

به رضا صادقى براى زخم ناباورانه اين روزهايش

رضا جان تهديد به زندان و مكافات، به خاطر خواندن چند خط ترانه اى از گذشته، جانم را به درد آورد.

نگرانم به روزگاری برسیم که مردم هم از زمزمه کردن ترانه های گذشته بترسند. مبادا پشت دیوارها کسی در کمین باشد تا به خاطر خواندن خطی از ترانه های گذشته آنها را به پای میز محاکمه بکشاند و طلب پول کند یا با دسیسه ای آنها را پشت میله های زندان بکشاند. نگرانم به روزگاری برسیم که مردم از خاطره ساختن با ترانه های گذشته پشیمان شوند. مبادا مجبور شوند برای هر خاطره ای که با خطی از ترانه های گذشته دارند، تاوانی پس بدهند و پولی بپردازند. این شمشیری که به روی تو کشیده شده، خون خاطره ها را بر زمین خواهد ريخت. ما در فرهنگ و تاریخ مان پیشینه اش را داریم. سهراب کشی، سیاوش کشی رسم دیرینه ماست. اما هنوز باور نمى كنم كه تو به رسم عشق و حرمت، خطى از ترانه اى را در خانه ات بخوانى و با مردمت قسمت كنى و براى اين زنده نگه داشتن خاطره، به ميله و زندان تهديد شوى. مگر می شود رستم دیروز ترانه، سهراب های امروز ترانه را به خون بکشد؟ مگر می شود فریدون دیروز ترانه، ضحاکی شود و مارهایش را به جان جوانان ترانه بیاندازد؟ مگر می شود كسانى که نزدیک ۵۰ سال است به ما و پدران و مادران ما از رهایی از میله ها و مهربانی می گویند، خشمگینانه ما را به پشت میله ها ببرند و از این زخم زدن پوزخند پیروزی بزنند؟ یعنی از دیروز تا امروز به ما دروغ گفته اند؟ آنهمه ترانه، آنهمه فریاد کنار هم بودن، دروغ بود؟

پول یک ترانه ای که بعد از ۴۰ سال به رسم احترام و زنده کردن خاطره ها خوانده شده چقدر می شود؟ چقدر باید بپردازیم که نقاب ها از چهره ها کنار نرود و خنجر رستم ها به سینه سهراب ها ننشیند؟ چقدر باید پول بدهیم که مبادا جوان هایی که در خلوت های دوستانه شان ترانه ای از گذشته را زمزمه می کنند و در دنیای مجازی منتشر می کنند، در دنیای حقیقی پای میز محاکمه و پشت میله ها نروند؟ امروز سه خواننده و فردا حتما قرار است تک تک مردم به مسلخ کینه و مال طلبی گذشتگان بروند.

بحث کپی رایت و حقوق مولف نیست. اگر چنین است چرا تا قبل از شکوفایی و به گل نشستن ترانه و موسیقی داخل کشور خبری از این خونخواهی ها نبود؟ این حقیقت را با پیشینه ۱۷ سال حضور در جامعه ترانه و موسیقی و همکاری با بسیاری از بزرگان نسل گذشته می گویم. ما، نسل جوان جامعه ترانه و موسیقی داخل کشور، از وقتی به گل نشستیم از ریشه های مان زهر خوردیم. انگار درخت تناور ترانه و موسیقی ایران حق ندارد میوه های تازه داشته باشد. کینه ها از جایی شروع شد که صداهای خاطره ساز نسل گذشته، با ترانه و موسيقى داخل کشور هم نفس شدند. کینه ها از جایی شروع شد که صداهای تازه نفس داخل کشور، برای مردم خاطره سازی کردند. قصه از آنجا شروع شد، اصلاح کنم، کینه از آنجا شروع شد که خواننده های جوان با خواندن ترانه ها و موسيقى هاى هم نسلان خود به قله رسیدند و خاطره هایی زیباتر از گذشته خلق کردند و خواننده های بزرگ گذشته نیز با ترانه سراها و آهنگسازهای داخل ایران همراه شدند و زیبایی های تازه ای آفریدند. نه بحث کپی رایت است نه حقوق مولف. گویا رستم های دیروز، از سربلندی سهراب های امروز ناخوشند و خنجر بر سینه اش فرو می کنند که مبادا جای شان تنگ شود. شبيه نادر كه شاهرخ خود را كور كرد.

به جان ترانه قسم كه ما به گذشته ترانه عاشقانه نگاه مى كنيم. خنجر مى خوريم و باور نمى كنيم اين خنجر، در دست كسانى است كه از كودكى دوستشان داشته ايم. اينهمه زخم و دشمنى را باور نمى كنم. كپى رايت و حقوق مولف بهانه است. افسانه است. مگر پول يك ترانه چقدر مى شود؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *